المحقق الأردبيلي

734

حديقة الشيعة ( فارسى )

خانهء خوب و زن نيكو و اولاد صالح از جهت او از خدا درخواست كند و توفيق آنكه هرساله حج بگزارد و مال بسيار روزيش گرداند . آن حضرت دست بر آورده دعا فرمود كه خدايا هرچه حماد آرزو دارد به وى عطا فرما ! مردى كه در آن وقت حاضر بود گفت : در بصره به خدمت حماد رسيدم به من گفت : آن دعا را به خاطر دارى ؟ گفتم : آرى ! گفت : بيا و خانهء مرا ببين كه ازين بهتر خانه در اين شهر نيست و زنى كه بزرگترين زنان اين شهر است به حسب و نسب ، نصيب من شده و اولاد صالح روزيم گشته كه همه كس ايشان را عزيز و محترم مىدارند و چهل و هشت مرتبه حج كرده‌ام و بعد از آن دو حج ديگر كرده و در حج آخرين در جحفه به رحمت خدا رفت . « 1 » و ايضا از معجزات آن حضرت كه در كتب سنى و شيعه مسطور است و واقدى و ابراهيم بن محمد بن سعيد ثقفى و صاحب خرايج « 2 » بعضى به تفصيل و بعضى مجمل نقل كرده‌اند كه در اواخر دولت بنى اميه جمعى كثير از بنى هاشم و از بنى عباس و اولاد امام حسن عليه السّلام و غير ايشان اجتماع نمودند كه يكى را از ميان خود اختيار نمايند و با او بيعت كنند و او را خليفه سازند و لشكرى جمع كرده بنى مروان را براندازند . پس محمد و ابراهيم را كه پسران عبد اللّه بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب بودند اختيار نمودند و چون ايشان همه به خلافت آن دو برادر راضى شدند گفتند جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب عليه السّلام را نيز بايد طلبيد و تكليف كرد كه شايد او نيز بيعت كند . عبد اللّه بن حسن مثنّى كه پدر محمد و ابراهيم بود گفت : او را مطلبيد كه مىترسم كه امر را بر شما فاسد كند . ايشان قبول نكردند و كس به خدمت آن حضرت فرستاده استدعاى قدوم آن جناب نمودند و چون آن حضرت حاضر شد و از سبب جمعيت پرسيد ايشان صورت حال را باز نمودند . آن حضرت به ابا عبد اللّه گفت كه اگر بايد با شما بيعت كرد چرا تو را واگذارند

--> ( 1 ) . از اينجا تا آخر بحث صوفيّه در كاشف الحق نيست ( كاشف الحق ص 398 ) . ( 2 ) . خرائج ج 2 ، ص 765 و 766 .